X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1392

همان چشم های تو کافی است
اگر شبهای تهران ستاره ندارد
همین شراب خانگی کافیست
اگر خدا مرا دوست ندارد
پس لیوانم را پر کن و چشمانت را به من بدوز
و خدا را به من بسپار
و ببین که چگونه
زمین و زمان را پیشکش انسان خواهم کرد

چهارشنبه 28 فروردین‌ماه سال 1392

این که زبانم را گاز بگیرم
یا همان ماهی ای باشم
که برای سرخ کردن آماده می کنی

چاقویت را تیز کن
... و نمکدان را به من بده
من به پاشیدن نمک روی زخمهایم مبعوث شده ام
و قاریان کتاب مقدسم
مردم را به زیبایی دستهایت بشارت می دهند
وقتی در آشپزخانه
تکه های ماهی را با چاقو می بری...

شنبه 10 فروردین‌ماه سال 1392

که زیر یوغ است
که خونریزی می کند
ستاره می شوم
می افتم توی دامنت

همه نگاه های بی اعنتاست
که جلادی می کند
باد می شوم
می وزم میان موهایت

...
خطیب جمعه
خون رگهای مرا می خواهد
زخم می شوم
بی آرزوی مرهم ات.

جمعه 91/12/4، خیابان انقلاب
شنبه 10 فروردین‌ماه سال 1392

تو زیبایی
و من تا ابد
به زبان فارسی خواب می بینم
گام های توست
که این خاک را مقدس می کند
و اشکهای من است
که خنده های تو را جاودانه می کند
شنبه 10 فروردین‌ماه سال 1392

این همه تلخم اگر
نگاهبان نکبت های چند هزارساله ام
و به خاطر این است
که زندگی
روی بی آبروی اش را به من نشان داده است
تو اما از شادی بگو
از هلهله ی کودکانت
که بادبادکهاشان را به باد می سپارند
آن زمان که من بر باد می روم

...
بگذار تمام سیاهی ها
دود سیگار من باشد
که بر ریه هایم رسوب می کند
تا هر چه شادی هرچه آزادیست
نصیب تو باشد
شنبه 10 فروردین‌ماه سال 1392

این روزها
شکوفه های سپید
چه پافشاری می کنند
پیغامشان را
که بهار آمده است
نمی دانند اما
زمستان خاکستری تهران
چه سخت
از خاطر ما آدمها می رود
شنبه 10 فروردین‌ماه سال 1392

خواب های من آن قدر بلند اند
که همیشه در آسمان گم می شوند
و ماهی های قرمز عید
آن قدر که کوچک اند
همیشه فراموش می شوند
و شعر های من
آن قدر ساده اند
که تو هیچ وقت جدی شان نمی گیری
دوشنبه 28 اسفند‌ماه سال 1391

روز های آفتاب و جنون
همه دل سپردن های بی سرانجام ام
اهواز
جوانی ام را به من پس بده
روزهای بی قراری ام را
و همه ته سیگارهایی
که لحظه هایم بودند
تکه هایی از من
کنار کارون جامانده است
ته مانده های امیدم
با بوی کُنار و روغن فلافل

دوشنبه 28 اسفند‌ماه سال 1391

روز های آفتاب و جنون
همه دل سپردن های بی سرانجام ام
اهواز
جوانی ام را به من پس بده
روزهای بی قراری ام را
و همه ته سیگارهایی
که لحظه هایم بودند
تکه هایی از من
کنار کارون جامانده است
ته مانده های امیدم
با بوی کُنار و روغن فلافل

جمعه 28 مهر‌ماه سال 1391

که بافه های رنج
در چهره نمایان شود

تحمل باید کرد
و آرزوهای بلند را
با خطوط منحی رسم کرد
و  عظمت خوشبختی های کوچک
زیر سقف های لرزان را
ستایش کرد باید
آن که لکه سبزی را
نشان از جنگل انبوه گرفت

   1      2      3      4      5      ...      8      >>