سرگیجه

زندگی مانند یک خواب است از آن خوابهایی که وقتی بیدار میشوی هیچ چیز یادت نیست یک جور سرگیجه که که خیلی زود بر طرف می شود

سرگیجه

زندگی مانند یک خواب است از آن خوابهایی که وقتی بیدار میشوی هیچ چیز یادت نیست یک جور سرگیجه که که خیلی زود بر طرف می شود

تا که شعر 

همان چشم سیاهت باشد 

تا لحظه ای درنگ کنم 

و آغاز شوم 

تا که زندگی 

درنگ کند 

و آغاز شود 

تا که شعر  

همان چشم سیاهت باشد 

تا سرود تاسبزه  

تا آبی 

تلخی ام را 

سستی ام را 

بیرون در بگذارم 

تا اتاق 

همان چشم سیاهت باشد 

تا زندگی 

همین شعر چشم سیاهت باشد

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد