X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 19 خرداد‌ماه سال 1389

سه شعر برای عشق و آزادی


۱


از تو رنج می برم

من که ترنجم

من که روی قالی نشسته ام و

شعر می نویسم

شمسه ها می گویند

دوستش بدار

مثل قدیم ها توی کتابها

که هم را دوست داشته اند

حالا که نمی دانم کجا هستی

و نمی دانم که موهایت را بافته ای

یا روی شانه هایت انداخته ای

حالا که جوهر خودکارم تمام شده و نمی دانم

چه طور بنویسم دوستت دارم



۲

این که یک نفر توی خیابان می میرد

موضوع خوبی است برابی شعر

وقتی جاییمان زخمی می شود

می فهمیم که خون داریم

و وقتی یک نفر در خیابان جان می کند

می فهمیم که باید کاری بکنیم


۳

اگر نمی شود درباره آزادی بنویسی

لا اقل درباره عشق بنویس

اگر هم بلد نیستی

اصلا ننویس

کار های دیگری هم وجود دارد